آيا حمله به ايران اجتناب ناپذير است؟
ويليام آرکين
گوين داير مورخ کانادايي در امور نظامي در روزنامه تهران تايمز نوشت: "علي رغم پيامدهاي فجيع حمله بازدارنده و يا حتي حمله هسته اي امريکا به ايران، اما هنوز احتمال مي رود دولت بوش به انجام اين امر مبادرت ورزد."
آيا بحران ايران دارد از کنترل خارج مي شود و يا به عبارت ديگر اقدام نظامي عليه ايران منتفي است؟ به رغم اينکه ايرانيان در حال ساخت کشوري هستند که خروجي هاي معدودي خواهد داشت و از سوي ديگر جنگ طلبان دولت بوش نيز مانند ديک چني، دونالد رامسفلد و جان بولتون از حمله بازدارنده عليه ايران حمايت مي کنند، اما هنوز تصور مي کنم پاسخ اين سئوال منفي است.
دوستي مي گويد: "به نظر مي رسد تصور شما اين است که در صورتي که در سطح بين المللي محرز گردد که ايرانيان بدنبال ساخت سلاح اتمي هستند، دولت بوش به جاي آنکه با حقارت انفعال در برابر ايران رو به رو شود، دست به يک اقدام نظامي عليه ايران خواهد زد."
اعتراف مي کنم هنگامي که کشورها و دولتمردان آنها احساس مي کنند که عزت و شرف آنها در خطر است، دست به کارهاي نامعقول مي زنند. اما در عين حال باور دارم که تنها يک "جرقه" مانند دستيابي ايران به سلاح هاي کشتار جمعي از قبيل موشک هاي کروز و باليستيک و سلاح هاي اتمي، شيميايي و بيولوژيکي باعث خواهد شد تا دولت بوش به طور جدي حمله بازدارنده عليه ايران را مورد بررسي قرار دهد.
اگرچه حمله نظامي امريکا به ايران احتمالاً با قوانين و استراتژي سنتي نظامي مغايرت خواهد داشت و پيامدهاي آن فاجعه آميز خواهد بود، اما دولت بوش از سال 2002 به وضوح اعلام کرده است که از تهديد سلاح هاي کشتار جمعي جلوگيري خواهد کرد. از اين رو دولت بوش از سال 2002 قابليت هاي خود را براي حمله نظامي به ايران و کره شمالي که صرفاً دو هدف واقعي طرح ارتقاي نظامي امريکا به شمار مي روند، افزايش داده است.
ممکن است چني، بولتون و رامسفلد مرتباً ايران را تهديد کنند و ديگر احزاب امريکا بيش از پيش از اين جنگ طلبان کناره گيري کنند و خود را به حاشيه برانند، اما ما هنوز نمي دانيم که ايران چه زمان به قابليت هسته اي دست خواهد يافت. شايد اين امر سال ها طول بکشد. به علاوه، بن بست ديپلماتيک، هوشياري جامعه بين الملل نسبت به واردات فناوري هسته اي و تهديد اقدام نظامي عليه ايران، اين کشور را وادار کرده است برنامه مخفي هسته اي خود را مخفي تر و ايمن تر نمايد.
اگر حزبي در دولت امريکا وجود داشته باشد که به خوبي پيامدهاي حمله به ايران را درک کند، آنوقت چه کسي اين امر را تقبل خواهد کرد و با پيامدهاي آن که احتمالاً جنگ و درگيري خواهد بود، کنار خواهد آمد؟ هيچ تفسيري که از جنگ خونين و يا پيامدهاي جدي حمله به ايران سخن براند، نخواهد توانست دولت بوش را متقاعد کند که به منظور جلوگيري از تهديد هسته اي ايران از اقدام نظامي عليه اين کشور صرف نظر کند.
به نظر من تنها موضوع جالب در مورد سياست بازدارندگي دولت بوش اين است که حتي اگر بتوان تمامي مسائل نظامي را حل و فصل کرد و حمله به ايران "موفقيت آميز" باشد و بتوان پيامدهاي آن را کنترل کرد، آيا اولين حمله به ايران اقدامي نادرست خواهد بود؟
فرض کنيد ما به محل استقرار سلاح هاي کشتار جمعي ايران پي ببريم، ابزار ويژه براي رديابي تأسيسات زيرزميني ايران داشته باشيم، نيروهاي ويژه عملياتي براي نفوذ به داخل ايران داشته باشيم، از حمايت کردها بهره مند شويم، نيروهاي ما آماده جنگ باشند، ظرف چند ماه بتوانيم از لحاظ لجستيکي آماده شويم، بتوانيم از پايگاه هايمان در کشورهاي همجوار استفاده کنيم، مطمئن باشيم که مي توانيم نيروي نظامي ايران را مغلوب کنيم، مردم امريکا متقاعد شوند که ايران تهديدي جدي به شمار مي رود و غيره، با اين وجود هنوز نمي دانيم که چه اتفاقي رخ خواهد داد.
منبع: واشینگتن پست، 12 مارس
ثبت در بالاترين













