اولويت حمله به ايران روز جمعه 6 ژانويه، سکته مغزي آريل شارون تيتر اول مطبوعات جهان شد، با اين بيانيه که: اگر نخست وزير اسراييل که اکنون در حال اغما به سر مي برد، شانس زنده ماندن داشته باشد، مسلماً ديگر آن تکريم گذشته را نخواهد داشت.

در حالي که اين خطوط را مي نويسيم، آريل شارون براي زنده ماندن تلاش مي کند. ولي يوئل مارکوس، نويسنده روزنامه "هارتص" از تل آويو مي نويسد: "براي فهميدن اين مطلب که او ديگر نخست وزير اسراييل نخواهد بود، نيازي نيست که متخصص مغز باشيم." آخرين سياستمدار برجاي مانده از سال 1948 صحنه سياست را ترک کرد. سردبير محافظه کار روزنامه اورشليم پست نوشت: "اسراييل يکي از موثرترين ترين سران خود را از دست داد."
اين روزنامه افزود: "گزينه ديگري نداريم تا طبق آن، آينده ملت اسراييل را بدون شارون رقم بزنيم. رأي دهندگان خود را آماده مي کردند تا در زمان انتخابات 28 مارس براي تداوم دولت خود رأي دهند، ولي اکنون بدون شارون، هيچ کس نمي داند که اين تداوم ازاين پس چگونه تعريف خواهد شد."
روزنامه هارتص از تل آويو، نظر مردم را در اين خصوص منتشر کرد، که بر اساس آن حزب تازه تأسيس شارون به نام "کاديما" نسبت به ديگر احزاب اسراييل در جايگاه اول قرار مي گيرد. شيمون پرز، نخست وزير سابق نيز در انتخابات آينده نسبت به اهود اولمرت، نخست وزير فعلي از شانس بالاتري برخوردار است.
کارولين گليک، وقايع نگار روزنامه اورشليم پست، طبق سياست شارون، کارهاي ضروري دولت اسراييل را برشمرد:
1- هدايت نمودن حمله اي نظامي به تأسيسات اتمي ايران.
2- جلب حمايت ايالات متحده و سازمان ناتو در اين اقدام.
3- سر و سامان بخشيدن مجدد به نوار غزه که پس از عقب نشيني دستور داده شده توسط شارون، به يکي از فعال ترين مراکز عمليات انتحاري در جهان تبديل شده است.
با رفتن احتمالي نخست وزير اسراييل از صحنه سياست، دوراني آغاز خواهد شد نامعلوم، بي ثبات و پرمخاطره که نه تنها بر سياست داخلي اسراييل تأثير خواهد گذاشت، بلکه در روند صلح با فلسطين نيز اختلال ايجاد خواهد کرد.
روزنامه اينديپندنت نوشت: "براي يک مقام عالي رتبه با ارزش هاي ملي، خيلي سخت است که در زمان ايده آل و در نقطه اوج خود صحنه را ترک کند. سکته مغزي که هفته گذشته آريل شارون قرباني آن شد، بدتر از اين نمي شود. سربازي که سياستمدار شد، هيجانات شديد بسياري را چه ازنظر مثبت و چه از نظر منفي برانگيخت. ولي قطعاً عدم حضور او خلأيي را ايجاد خواهد کرد که از پيش بيني کارشناسان و ديگر مقامات خارج است."
اين روزنامه جناح چپ لندني، شک و ناباوري خود را پنهان نساخته و بر پيچيده شدن وضعيت فعلي در منطقه تأکيد مي کند و مي افزايد:"در شمال اسراييل و در لبنان وضعيت امنيتي بدتر شده و موضع بشاراسد، رييس جمهور فعلي سوريه، سست به نظر مي رسد. ايالات متحده نيز شديداً درگير مسأله عراق است و درمقابل ايران و سوريه خود را در بن بست مي بيند. شخصي که بالاخره با اقدام پرتأخير خود، اميد برقراري يک صلح دائم را در منطقه خاورنزديک نويد مي داد، اکنون نمي تواند به صحنه بازگردد. واقعاً جاي تأسف است که او قبل از اين رويداد مشخص نکرد تا کجا مي خواهد براي برقراري اين صلح پيشروي کند و از آن تأسف آورتر اين خواهد بود که رفتن او از اين صحنه، پايان کليه انگيزه هاي صلح در منطقه را رقم خواهد زد."
نظر کريسچين ساينس مانيتور اين است که: "عدم حضور پيش بيني نشده او در مرکز عرصه سياست خاورميانه، دوران جديدي را آغاز خواهد کرد که در آن سيطره و قدرت بسياري از شخصيت ها زير سؤال خواهد رفت. اين شخصيت ها که همواره از حمايت هاي سياسي برخوردار بوده اند، بر وضعيت حاکم در منطقه، پس از مرگ ياسر عرفات در سال 2004، کاملاً تسلط داشته و آن را تحت اختيار خود گرفته بودند. ولي با پيش آمدن اين مسأله، مسلماً اختيارات آنها تنزل خواهد يافت و بعيد به نظر مي رسد که کمافي السابق بتوانند خط مشي هاي خود را پيش ببرند."
روزنامه بوستون گلوب مي نويسد: "روند صلحي که در اسراييل تنها فقط توسط يک شخص دنبال مي شد، درصورت عدم حضور وي مطمئناً به نتيجه نخواهد رسيد. اين اقدام نياز به مشارکت هر دو طرف دارد و اکنون رهبر اسراييل هرکس که باشد، نماينده ايالات متحده نيز مسلماً از اين پس در مذاکرات حضور خواهد داشت."
دراين رابطه، روزنامه هارتص، روزنامه چپ گراي اسراييل مي گويد که شارون هيچ اشارتي درخصوص تعيين جانشين نداشته که بتوان براساس آن تصميمي اتخاذ نمود. اين روزنامه مي افزايد: "شارون پس از خود، نه تنها خلأيي در مديريت سياسي اسراييل به جاي خواهد گذاشت، بلکه به وجود آمدن يک خلأ ايدئولوژيک و استراتژيک نيز اجتناب ناپذير خواهد بود."
فعلاً هيچ کس نمي داند که سرنوشت اين شخص چه خواهد شد. شخصي که در رأس يک حزب، راه جديدي را در اداره اسراييل آغاز کرد. او جايگاه اسراييل را در منطقه و در ارتباطات با جهان عرب چگونه مي ديد؟ منظورش چه بود وقتي درمورد دولت فلسطين سخن مي گفت؟ آيا منظور او در سخنراني هايش پيرامون "اشغالگري"، نمايان ساختن مصيبت و درماندگي ملتي ديگر بود و آيا از آن به عنوان منفعتي براي اسراييل ياد مي کرد؟ آيا عقب نشيني از نوار غزه، آغاز مرحله جديدي از ترسيم دوباره مرزها بود يا فقط نيرنگي بود که با هزينه اي کم از دست يک ميليون و نيم فلسطيني خلاص شود؟
اکونوميست، هفته نامه انگليسي با نظر به توطئه قتل اسحاق رابين در سال 1995 عقيده دارد که تاريخ تکرار مي شود: "براي دومين بار در تاريخ معاصر اسراييل، يک مقام عالي رتبه سرسخت و مردي که لزوم سازش با فلسطيني ها را احساس مي کرد، دروسط راه از پا درآمد. با رفتن شارون، اميد براي ايجاد مصالحه نيز کمرنگ خواهد شد. او از هر لحاظ در موقعيتي بود که شخص ديگري نمي تواند در کوتاه مدت به آن جايگاه دست يابد."
در تيتر اول لوس آنجلس تايمز آمده بود: "بدون شارون، پروژه جورج بوش در خاورميانه مبهم و نامعلوم مي شود. درحقيقت، رييس جمهور ايالات متحده سياست هاي خود را با سياست هاي يک جانبه شارون همسان کرده بود و بيشتر تمايل داشت که روند صلح را با ديدگاه هاي او پيش ببرد تا با ديدگاه هاي جامعه بين الملل. رفتن شارون از صحنه سياست براي بوش به منزله يک فقدان و کمبود شخصي نيز خواهد بود."
حتي روزنامه وال استريت که سياست اعمال شده جورج بوش در خاورميانه را يک موفقيت مي داند، مراتب نگراني خود را از دوراني که پس از شارون خواهد آمد، اعلام کرده است. اين روزنامه مي نويسد: "درحالي که پس از ورود ايالات متحده به منطقه خاورميانه، وضعيت آن به طور چشمگيري تغيير کرده، ولي به واقع کسي نمي داند که آينده در اين رابطه چه خواهد کرد. نمي دانيم که دوران خلأهاي سياسي بيشتر به سوي دموکراسي گرايش خواهد داشت يا بيشتر به سوي هرج و مرج و اغتشاش."
منبع: روزآنلاین